چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶
کویر گردی در پاییز را با این سفرنامه تجربه کنید

کویر گردی در پاییز را با این سفرنامه تجربه کنید

هوای خنک، طبیعت رنگارنگ و خلوت شدن نسبی جاده ها و جاذبه ها باعث می شود که بسیاری از افراد پاییز را برای سفر کردن ترجیح بدهند. اوایل مهرماه سال گذشته راهنمای گروهی بودم که کوله بارشان را برای دیدن چند جاذبه  کویری بسته بودند. قرار بود در دو شب و سه روز از روستاهای «بیاضه»، «مصر» و «گرمه» بازدید کنیم و چند جاذبه دیگر را هم ببینیم.

چگونه رفتیم؟

استفاده از ساعات روشنایی برای مان مهم بود؛ برای همین باید شب رو به سمت این مقاصد حرکت می کردیم. سه شنبه حوالی ساعت ۹ شب در یکی از میدان های اصلی شهر قرار گذاشتیم و بعد از جمع شدن تمام مسافران حرکت کردیم. از تهران به سمت جاده  قم حرکت کردیم، بعد از گذشتن از کنار شهر کاشان و نایین حوالی ساعت ۷ صبح اتوبوس در «بیاضه» ایستاد.

هتل در پناه قلعه

بیاضه هنوز خواب بود و آفتاب کمرنگی در کوچه هایش پهن شده بود. از ماشین پیاده شدیم و به سمت «قلعه بیاضه» رفتیم. این قلعه از دوران کهن به جا مانده و معماری آن بسیار جالب بود. یک راهنمای محلی برای مان توضیح داد که اکثر خانواده ها در این قلعه اتاق جداگانه داشتند و در خمره های بزرگ غلات و حبوبات را برای روزهای سختی نگهداری می کردند. با گذر از پلکانی به طبقه  بالای قلعه رفتیم و از محل اختفای سربازان هم دیدن کردیم. سپس از قلعه بیرون آمدیم و به سمت هتل محل اقامت مان که با قلعه فاصله بسیار کمی داشت حرکت کردیم. هتل ما در واقع یک خانه  کویری قدیمی بود که با سلیقه بسیار، بازسازی شده بود. یک سالن غذا خوری، یک حوض آب و یک حیاط کوچک که دور تا دورش اتاق ها و حجره هایی برای اقامت بود. بعد از صبحانه کلیدهای اتاقمان را تحویل گرفتیم. داخل اتاق ها جالب و دوست داشتنی بود. روی زمین نمدهای رنگارنگ پهن کرده بودند و در طاقچه  اتاق ها هم یک سبد با محتویات سبزی محلی و شیره  خرما گذاشته بودند. بعد از جا به جایی وسایلمان تصمیم گرفتیم به نخلستان های «گرمه» برویم و برای ناهار دوباره به هتل بازگردیم.

ماهی در نخلستان!

از بیاضه تا گرمه راه درازی نبود . از ماشین پیاده شدیم و با گذشتن از کنار یک مسجد زیبا و قدیمی به چند خانه رسیدیم که مثل هتل ما تغییر کاربری داده و تبدیل به اقامتگاهی برای گردشگران شده بودند. کمی بعد نخلستان از دور پدیدار شد؛ درختانی که در اقلیم کویری بسیار با ارزشند و با احترام با آنها رفتار می شود. واحد شمارش درخت های نخل، نفر است؛ درختانی که چون نگینی زمردین در میانه کویر می درخشیدند. لا به لای درخت های نخل هم بازمانده  چند خانه  قدیمی به چشم می خورد که فرصت های عکاسی بی نظیری را رقم می زدند. در انتهای نخلستان کمی دیگر در کویر پیش رفتیم تا به یک چشمه رسیدیم. آب زلالی می جوشید و جوی های اطرافش را پر آب می کرد؛ ماهی های ریز و درشتی در آب شنا می کردند و همسفرانم را حسابی سر ذوق آوردند. دیدن شنای ماهی ها در وسط کویر از عجایبی است که فقط در این سرزمین سراغتان می آید. کنار چشمه چند نفر از مردم محلی در حال فروختن وسایل و زیورآلاتی بودند که با هسته خرما و برگ های نخل درست شده بودند. سبدهای زیبا و تسبیح هایی با شکل خاص از چیزهایی بود که اکثر گردشگران را به خرید کردن ترغیب می کرد. کمی تا ظهر مانده بود که به سختی از چشمه و نخلستان دل کندیم و به سمت هتلمان بازگشتیم.

ناهار در کویر

یک راست به سمت سالن غذاخوری هتل رفتیم. به دلیل سختی عبور و مرور و تهیه مواد غذایی تنوع غذاهای هتل برای هر روز یک یا دو  مورد بود؛ اما همان غذاها هم با طعم های بی نهایت دلچسب و سلیقه بسیار سرو می شدند. ما برای ناهار روز اول زرشک پلو با مرغ داشتیم که کنار آن دوغ و ماست خوش طعمی نیز سرو می شد. با اینکه از خوردن یک غذای محلی محروم شده بودیم، اما آن دوغ و ماست هر دو از شیر شتر آماده شده بودند و امتحان کردن شان تحربه خوبی بود. بعد از ناهار همه به اتاق های مان رفتیم تا بعد از کمی استراحت برای ادامه  سفر آماده شویم.

شش ضلعی نمکی

حدود سه ساعت بعد، همه مسافرانم قبراق و سرحال در اتوبوس بودند و ما عازم منطقه  «کویر مصر» بودیم. می خواستیم هم کویر را ببینیم و هم ستاره های آسمانش را. وقتی به کویر رسیدیم اولین چیزی که به چشم آمد شش ضلعی هایی بود که نمک روی زمین ایجاد کرده بود و اسمشان هم «پلی گون» بود. با مسافرانم درباره  پلی گون ها و اینکه دلیل شش ضلعی بودن آنها درواقع شش ضلعی بودن بلور نمک هاست، صحبت کردیم. سپس کمی از کویر و آرامش آن لذت بردیم تا هوا تاریک شد. افق باز، نبود آلودگی نوری و نبود غبار و آلودگی هوا، کم کم آسمان شب بی نظیری را در برابر چشمان مان گشود. ستارگان و صور فلکی یکی، یکی طلوع می کردند و گردش افلاک به اعجاب و زیبایی های کویر اضافه می کرد. برای مسافرانم کمی از قصه های صور فلکی گفتم و اینکه برای سفر به کویر باید حتما تجهیزات ایمنی، آب نوشیدنی کافی و یک راهنمای راه بلد را کنار خود داشته باشند. تا حوالی ۹ شب در کویر ماندیم و بعد برای شام و ادامه  شب نشینی به هتل بازگشتیم.

کویرگردی پاییزه

صبح، خیلی زودتر از دیگران بیدار شدم و برنامه  سفر را چک کردم. حدود یک ساعت بعد کم کم همه  مسافرانم بیدار بودند و برای صبحانه حاضر شدند. هتل برای صبحانه چند مدل نان، کره و پنیر محلی هم گذاشته بود که بسیار خوشمزه بودند. با تمام شدن صبحانه همگی به سمت مقصد بعدی مان یعنی «جندق» حرکت کردیم. جندق هم مانند بیاضه و گرمه پر بود از خانه های زیبایی که از زمان های قدیم باقی مانده و حالا تبدیل به محلی برای اسکان مسافران شده بودند. قرار بود ما ناهار را در یکی از همین خانه ها صرف کنیم؛ اما قبل از آن یک برنامه  شترسواری داشتیم. شترها هم مانند نخل ها برای مردم کویر بسیار با ارزشند. اگرچه حالا جاده سازی و پیشرفت وسایل حمل و نقل شترها را از بسیاری از کارها بازنشسته کرده اما هنوز هم بودنشان برای کویرنشینان واجب است. فرصت شترسواری برای همسفران من هم جالب و به یادماندنی بود. برای سوار شدن باید از سکوهای بلند چوبی بالا می رفتند و با کمک شتربان روی جهاز شتر می نشستند. بعد شترها با هدایت شتربان ها مسیری را در کویر می رفتند و بازمی گشتند. هنوز چند نفری در صف شترسواری بودند که رستوران با من تماس گرفت و گفت برای آماده کردن ناهار به زمان بیشتری نیاز دارند. همان طور که داشتم به چرایی این عدم هماهنگی فکر می کردم، از دور یک زمین صاف و یک توپ دیدم. وقتی تمام همسفرانم شترسواری را تجربه کردند، آنها را به سمت آن زمین صاف بردم. تازه توپ را برداشته بودیم که از دور چند کودک را دیدیم . آنها به سمت ما آمدند و بعد از کمی گفت وگو قبول کردند که همگی با هم وسطی بازی کنیم. کمی بعد کویر از صدای شادی مسافران و کودکان پر از هیاهو شده بود و یک توپ پلاستیکی حدود یک ساعت در آسمان در حال رفت و برگشت بود.

تولد در حجره

دیگر زمان ناهار شده بود که توپ را به بچه ها دادیم و از آن ها خداحافظی کردیم و به سمت خانه ای رفتیم که برای ناهار منتظرمان بودند. آن روز فرصت چشیدن یک غذای محلی که با گوشت شتر آماده شده بود، نصیب مان شد و توانستیم از معماری و شیوه زندگی مردم جندق هم چیزهایی بیاموزیم. من می دانستم که آن روز تولد یکی از مسافرانم هم هست و از قبل با میزبانمان برای تهیه  یک شیرینی هماهنگ کرده بودم. بعد از ناهار همه  مسافران را برای صرف چای به یک حجره بردیم و بعد من با شیرینی و چند شمع روشن وارد شدم. مسافرم آنقدر غرق سفر بود که فکر نمی کرد تولدش را یادمان باشد و حسابی خوشحال شد. حوالی عصر ما از خانه بیرون آمدیم و به یک فروشگاه کوچک رفتیم. آنجا مردی میانسال در حال ساختن و بافتن سوغات های زیبایی بود که توانست بخش زیادی از صندوق اتوبوس را پر کند. بعد از فروشگاه به کویر دیگری سر زدیم که رمل های بلند و طلایی داشت و چند ماشین مخصوص سافاری، مسافرانی را که به دنبال هیجان بودند در کویر می گرداندند. کمی از غروب گذشته بود که باد شدیدی در کویر شروع به وزیدن کرد و شن های روان را به همه جا می برد. قبل از آنکه باد شدید مانع بازگشتمان شود، به سمت ماشین حرکت کردیم و حدود دو ساعت بعد هم به هتل محل اقامتمان رسیدیم.

گشت در انارک

روز آخر سفرمان بود. شب گذشته وقتی از کویر به هتل رسیده بودیم، در سالن غذاخوری یک حنابندان در حال برگزاری بود و دیدن مراسم آنها برای بسیاری از مسافرانم جالب بود. آن مراسم تا حوالی نیمه شب ادامه داشت و به همین دلیل تقریبا تمام مسافران دیر خوابیده بودند. با این حال تا ساعت ۸ صبح همه را بیدار کردم و حدود یک ساعت بعد از بیاضه خداحافظی کردیم. از جاده های زیبای بسیاری گذشتیم و در راه درباره  طببعت، اقلیم و شیوه  زندگی مردم ایران صحبت کردیم تا به مقصد بعدی که «انارک» بود رسیدیم. ما وقت زیادی برای دیدن انارک نداشتیم. برای همین تصمیم گرفتیم موزه  مردم شناسی انارک را ببینیم و کمی در بافت سنتی کوچه های آن قدم بزنیم. موزه  مردم شناسی کوچک اما قابل قبول بود. ابزار کار، لباس ها، ظروف قدیمی و یک فروشگاه کوچک همگی در سه اتاق جا داده شده بود و اطلاعات سودمندی را به بازدیدکننده می داد. کمی در کوچه های انارک قدم زدیم و از دیدن زیبایی های آن لذت بردیم و دوباره به جاده بازگشتیم تا به آخرین محل توقف مان یعنی «نایین» برویم.

سفر به صدر اسلام

ظهر بود که به نایین رسیدیم. یکی از رستوران ها برای ناهار منتظرمان بود و میزش را از خیلی وقت قبل چیده بود. هم می توانستیم غذاهای محلی را تجربه کنیم و هم در منو غذاهای همیشگی به چشم  می خوردند. بعد از صرف ناهار به مهم ترین جاذبه شهر، یعنی «مسجد نایین» رفتیم. مسجد نایین اسرارآمیز، زیبا و پر از نکات ظریف در معماری، آیین و جامعه شناسی بود. از همان ابتدای ورودمان متصدی خوش صحبت مسجد همراهمان شد و داستان مسجد را برایمان از زیر زمین آن شروع کرد. ساخت زیر زمین که در واقع شبستان مسجد بود به زمان اوایل ورود اسلام به ایران بازمی گشت و تمام آن با دست درست شده بود. سال ها بعد روی آن زیرزمین مسجد را بنا کرده بودند که معماری و گچ بری های آن خیره کننده بود. در حیاط مسجد قسمت عبور و مرور از قسمتی که برای نمازگزاران بود چند سانتی متر پایین تر ساخته شده بود که هم غیرمسلمانان بتوانند از مسجد عبور کنند و هم مسلمانان بتوانند به فرایض دینی خود بپردازند. شکوه، زیبایی و احترام به مظاهر طبیعت در مسجد نایین بسیار پررنگ بود. بعد از مسجد به موزه  مردم شناسی نایین رفتیم. این موزه هم یک خانه  قدیمی بود با درختانی بلند و حوضی آبی زیبا. چند کارگاه و فروشگاه هم در اتاق های موزه ایجاد کرده بودند تا مسافران بتوانند از فرصت خرید شیرینی ها و صنایع دستی بهره مند شوند. روی بعضی دیوارها نقاشی های داستان هایی از شاهنامه و هفت پیکر نظامی به چشم می خورد و در مجموع محیطی آرام و زیبا را ساخته بود.

پیش به سوی خانه

بعد از دو شب اقامت در کویر و دیدن و آموختن درباره  شگفتی های آن، حالا در مسیر بازگشت بودیم. جز سوغات های رنگارنگ و شیرین در صندوق ماشین، دل مان هم از خاطرات زیبایی پر شده بود و با تمام حس های زیبا باقی جاده را تا تهران گذراندیم. حالا که کم کم بازار سفر به کویرها رونق می گیرد و ساکنان کویر هم خانه های شان را برای پذیرایی از مسافران آماده می کنند، طبیعت و اهالی کویر منتظر رسیدن مسافران کویرند؛ شما چطور؟ آماده اید؟

 

منبع: دنیای اقتصاد

(Visited 15 times, 1 visits today)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *